تبليغاتX
پریا - اُوِردوز

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

تعلل ورزیدن و منت نهادن احسان را ناگوار می کند: امیرالمومنین علی علیه السلام

....................................................................................................

حالم داره به هم می خوره ... آخه تا کی من و اون باید تو یه شعبه باشیم و اراجیف اون به گوش من برسه ... تپل از اولش هم چندان با من احساس راحتی نمی کرد و به خودش اجازه نمی داد بیاد ور دل من، برام درد دل کنه ... می خوام صدسال از این درد دلها نکنه!!! ... پیش تر با دکتر رابطه صمیمانه ای داشت و مدام در گوشش حرف می زد. من هم کاری به کارش نداشتم.

الان که اکثر بچه ها عوض شدند وحتی دکتر هم منتقل شده، چسبیده به آقا جیمی و حرفهاش را به اون می زنه ... با اون صدای بلندش حداکثر یه متر با من فاصله داره و طبیعیه که من خیلی از حرفهاش را به راحتی می شنوم ... هر چه قدر هم که سرم به کار خودم گرم باشه باز هم با اون صوت بلندش یه چیزهائی به گوشم می رسه و من فقط چندشم می شه وگاها" عصبی هم می شم ... جیمی که خودش مشکوک می زنه وقتی با اون گرم می گیره بیشتر اونکاره و مشکوک به نظر میاد ... از هردوشون می ترسم.

امروز نمی دونم داستان چه کسی را برای جیمی تعریف می کرد اما خود تپل اصلا حال مساعدی نداشت و تو اون وضعیت می گفت: « ... رفته حشیش کشیده، جنسش مرغوب نبوده، اُوِردوز شده ( یا کرده؟) مُرده. » ... حالم بد شد، انگار که جون دادنش را به چشم می دیدم ...اوردوز دیگه چیه؟ ... فکر کنم تا چند وقت دیگه چیزهای جدید زیادی یاد بگیرم.

راه می ره تو شعبه و به راحتی ماجراهای خودش و دوست پسرش را برای همه تعریف می کنه ... ای کاش رابطه شون سالم بود. حتی ار بخشهای ناسالم و غیر اخلاقیش هم حرف می زنه ... با دوست پسرش به مسافرت چند روزه هم می ره ... چند وقت پیش برای جیمی از روابط خصوصی خودش و دوستش حرف می زد! ... یه بار هم بهش گفت: برو آب شنگولی ( مشروب ) بخر، بیار با هم بخوریم! ... ناسلامتی دو بار هم به عمره مشرف شده!!!

خدایا من چه گناهی کردم که باید چرت گوئی های این دختر را بشنوم و دم نزنم؟  

                         

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 22:26  توسط پریا  |