تبليغاتX
پریا - مادرانه1

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

زیاد دعا کن تا از گزند شیطان محفوظ بمانی : "امیرالمومنین علی علیه السلام"

..............................................................................

هنوز نه من و نه مرد مهربون هیچ حس خاصی نسبت به فرزند از راه نرسیده مان نداریم نمی دونم این مورد طبیعیه یا اینکه ماها نرمال نیستیم ... همین چند روز پیش الی با حرکت دستش بر روی شکمم به دنبال مکان قلب بچه و لمس ضربانش بود چیزی که عمرا" به ذهن والدین بچه هم خطور نمی کرد اما با وچود همه این بی ذوقی ها، همیشه نگران و مراقبم که مبادا به جنین آسیبی وارد شه. آدم این همه سختی و عذاب را با تصور ثمره شیرینش تحمل کنه و آخرش سر هیچ و پوچ همه اش به باد بره. مثل بلائی که سر مرمر اومد و لطمه روحی که بعد از اون اتفاق به ظاهر ساده دید.

حالا واقعا" جواب خیلی از چراها را می دونم. درک می کنم که چرا بهشت زیر پای مادرانه؟ و جواب خیلی از چراهای دیگه.

باوجود اینکه هنوز وجود نفر سوممان را باور نکرده ام و همه چیز برام مثل یک رویاست، تغییرات جالب و بی نظیری را تجربه کرده ام. چند ماه بعد چه خواهم شد؟!

چند وقت قبل مروارید تو یه جمع خانوادگی حرفهائی زد که برای خیلی از حاضران باورنکردنی بود. مروارید یه سال از من بزرگتره که تو بچگی هاش فوق العاده سرد مزاج بود و رفتارهای پسرانه داشت. به طوری که بقیه بچه ها با وجود سن کمی که داشتند به راحتی متوجه سردیش می شدند. اونقدر تو افکار پسرانه اش غرق بود که ازدواج و زندگی مشترکش را با یه مرد بعید می دونستیم. آخرش هم به اصرار خانواده و به دور از هرگونه احساسی ازدواج کرد. حالا صاحب یه پسر یه ساله است. اونقدر با شور و حرارت از احساسش نسبت به فرزندش می گفت که همه انگشت به دهان شده بودند. حالا دیگه از شنیدن حرفهاش تعجب نمی کنم و اون را چیزی بدیهی می دونم.

اگه اشتباه نکنم از امام جعفر صادق علیه السلام سوال می شه که اوج لذت پدر و مادر چیه؟ می فرمایند اینکه به راه افتادن و بزرگ شدن فرزندشان را ببینند. دوباره سوال می کنند که نهایت سختی و اندوهشون چیه؟ جواب می دهند که پدر و مادر شاهد مرگ فرزندانشون در جوانی باشند همانهائی را که از طفولیت بزرگ کرده اند.

***ربّنا هب لنا من ازواجنا و ذرّیاتنا قرّة اعین و اجعلنا للمتّقین اماما".***

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 20:20  توسط پریا  |