تبليغاتX
پریا - اتفاقات خمپاره ای

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

خداوندا تو یاد بندگان کنی قبل از آنکه بندگان از تو یاد کنند

و تو ابتدا به احسان کنی پیش از آنکه عابدان به تو روی آورند

و توئی که به جود و بخششت به خلق عطا می کنی پیش از آنکه حاجتمندان درخواست کنند.

                          "فرازهائی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام"

......................................................................

چرا بعضی ها جوری عطسه می زنن که آدم خنده اش می گیره، بعضی ها هم که انگار تو دلشون عطسه می زنن و آدم بیشتر می خنده.

چند مدت قبل تو خلوتی بانک مشغول مگس پراندن بودیم که یهوئی صدائی خمپاره مانند چرتمون را پاره کرد و همه دو متری رفتیم تو هوا ... بعد فهمیدیم که یک انسان متشخص که مشغول رد شدن از خیابون بوده عمل باکلاسانه ای انجام داده و عطسه کرده. همه هر هر خندیدیم و درجه و رتبه کلاسش را بسیار بالا ارزیابی کردیم.

دست بر قضا با آوردن اسم خمپاره یاد یه ماجرای دیگه هم افتادم، یه بار یه شخص بسیار کنجکاو موقع رد شدن از کنار بانک حس کنجکاویش حسابی تحریک می شه و از پشت دیوار شیشه ای که رئیس کنارش می نشست مشغول دید زدن می شه. احتمالا" آدما و فضای داخل شعبه اونقدر براش جالب و جذاب بودند که حواسش پرت می شه و با کله می ره تو شیشه ... صدای کوبش سرش اونقدر بلند و خمپاره ای بود که کل شعبه و مشتری ها به سمت صدا کشیده شدند و با دیدن کلهء آقای مضروب با صدا زدن زیر خنده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/19ساعت 13:45  توسط پریا  |